مرتضى مطهري
278
يادداشتهاى استاد مطهرى ( فارسي )
دست از مس وجود چو مردان ره بشوى تا كيمياى عشق بيابى و زر شوى . . گر نور عشق حق به دل و جانت اوفتد باللَّه كز آفتاب فلك خوبتر شوى . . از پاى تا سرت همه نور خدا شود در راه ذوالجلال چو بىپا و سر شوى وجه خدا اگر شودت منظر نظر زين پس شكى نماند كه صاحب نظر شوى بنياد هستى تو چو زير و زبر شود در دل مدار هيچ كه زير و زبر شوى گر در سرت هواى وصال است حافظا بايد كه خاك درگه اهل هنر شوى ( 1 ) 2 . در باب عشق و محبت ، همان طورى كه در ورقه هاى آثار عشق و محبت ) * گفته شده ، اولًا در اين جهت بايد بحث كرد كه خود عشق و محبت قطع نظر از اينكه نوع عشق ، حيوانى جنسى باشد يا حيوانى نسلى باشد يا انسانى باشد و قطع نظر از اينكه محبوب داراى چه صفات و مزايايى باشد ، مثلًا دلير و دلاور باشد يا هنرمند باشد يا عالم باشد يا داراى اخلاق و آداب و صفات مخصوص باشد ، آثارى دارد از آن جهت كه انسان را از خودى و خودپرستى خارج مىكند خودپرستى محدوديت است ، حصار است . عشق به غير مطلقاً ، اين حصار را مىشكند . پست ترين افراد از جهت صفات رذيله كسى است كه هيچ كس را دوست نداشته باشد . اين شخص نه شجاع است و نه بخشنده و نه شكيبا و نه رقيق القلب و نه فداكار و نه متواضع و نه مهربان و نه هيچ چيز ديگر . در ورقه هاى آثار عشق و محبت ) * گفتيم كه انسان تا از خود بيرون نرفته ضعيف و جبان و بخيل و حسود و كم صبر و معجب و متكبر است و روحش برق و لمعان ندارد ، بلكه
--> ( 1 ) دستت نمىرسد كه بچينى گلى ز شاخ بارى به پاى گلبن ايشان گياه باش